خرید بک لینک
حرصم گرفت گوشيمو برداشتم با وجوديكه نت نداشتم از گيم ليو دادم.والا. خوب بدون من خوشن. اگه مزاحمم، اگه اضافيم ميرم! ٢خلاصه مهديه اومد و خواست كه زود پياده سه. گفت مث اينكه ارش گفته بوده نگين كجا رف. اينم رفع و رجوع كرده بوده كه ناراحت شدم. گفتم ميخواستم بفهمن كه ناراحتم! و اينكه مث كه امير ميخواسته با نگين بره! اشغال. و اينكه نگين ذوق كرده بوده. من خودم به شخصه چيزى نپرسيدم . خلاصه انداختمش پايين و كل مسيرو با عصبانيت روندم و ميخواستم تندى بيام ليو بدم. رسيدم ديدم ليو داده شده. اومدم گروه خودمون گفتم اگر كسي چيزي پرسيد هيچى نگيد. هي هم گفتم پيش خودم انتظار ندارم كسى محل بده. اما واقعا داشتم. اما باورم نميشه!! هيچكس محل نداد! خيلى دلم شكست. همين ديگه. يكم گريه كردم بعد اومدم بيرون شادي كنم حالم عوض شه. انصافا هم شد. اما باز يهو دپ شدم يعنى اينكه من رسما از گيم بيرون اومدم واسه كسيم مهم نبود مهديه هم به طرز عجيبى شنگوله اصلا الان بهش شك دارم كه اون ميره چرت ميگه پشتم تا سرد بشن باهام. ولى هرچى.. نبايد الان! اخرين بار قبل سال جديد اينطور باهام رفتار ميكرد!!:( اونم بى هيچ دليلى! ميدونم ديگه! به هوا خواهى از اون ارش گوه اينطور مرد! بى انصافى بود

من آن گلبرگ مغرورم كه ميميرم ز بى آبى

ولى با منت و خوارى پى شبنم نمى گردم

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم اسفند ۱۳۹۵ساعت 2:45 توسط یکی |

برچسب: تمام, نویسنده: آدرین رحیمی تاريخ: دوشنبه 6 شهريور 1396 ساعت: 18:07

صفحه بندی