نوشته هایی برای خودم
http://lonliness.blogfa.com</link>
آدمک آخر دنیاست بخند...fablogfa.comMon, 30 Apr 2018 00:34:40 +0300
http://lonliness.blogfa.com/post-174.aspx</link>
اون پسر بد کرد.. اون پسر خراب کرد.. نمیدونم! شایدم دم رفتن میخواسته خرش کنه تا حیابی دستمالیش کنه! اینا فرضیه های مو طلاییه! اما به هرجال.. برا من دیگه تموم شد اون پسر....</p>
<p>بعد جالبه. واسه خودشون تو حمع سه تاییه خودشون تصمیم گرفته بودن ۵شنبه برن!! مام که هیچ مام که هویج!! یهعنی کامل نشون دادن ما مهم نبودیم! مام ریدیم وسط برنامشون!:)) </p>
<p>یعنی مارو میخواستن ببرن به عنوان سیاهه لشکر برا خودشون که اونا به نومزد بازیاشون برسن و مام با کلی هزینه رو دستمون بشینیم گوشه اتاق با مهدیه حرف بزنیم هر از گاهیم اون ارش بی خاصیت بدقواره بیاد پیشمون کلا زجر اندر زجر بشه با تماشای عشق بازیه اینا!</p>
<p>خدایا مرسی که اینجوری کنسل کردی و نزاشتی زجر کشیدنم رو بااز به چشم بیینم! حالا این که خوبه! هم اسم میگفت موطلایی نیومدم نیومد تو بیا چهارتایی بریم! گمشو بابا! حتما که تو به نومزد بازیت برسی منو بزاری بیخ ریش ارش هی عوق بزنم کف و خون بالا بیارم!؟ من انقد داغونم؟ عمرا! من هرجا برم هرچی بشه دسته خوبه مال منه🤗</p>
<p>حالام قراره به دوستاش که خودشون با هم تصمیم میگیرن خبر بده! چیزی شد میام میگم!🙈</p>Mon, 30 Apr 2018 00:34:40 +0300lonlinesshttp://lonliness.blogfa.com/post/174شب بارانی ۲
http://lonliness.blogfa.com/post-173.aspx</link>
زیر این بازون از خدا میخوام دیگه عشق وارد زندگیم بشه.. کسی که عاشقشم، با دیدنش طپش قلب بگیرم و اون ذوق..اونم همینطور.. به قول شاعر واسه رنگ نگاهم تا سحر غزل بخونه..</p>
<p>یادش بخیر میخواستم همش بیام سفرنامه کا.،شان رو کامل کنم.. الان خیلی چیزاش دیگه یادم رفته../ ولی خودمونیم. برای دونستن این قضیه بهترین موقع بود٫ دوباره پلان کاش ریخته بودیم. اولش که اون پسر گفت کلی ذوق کردم. باهامون مهربون شده بود و من هم خرش میشدم! اولش چیزی نگفتیم باز تکرار کرد و گفت جوابی نشنیدم! که ما اوکی دادیم.. بعد اخر روز که با موطلایی تنها شدیم گفت میدونی برنامه چیه؟ میگیم اوکی میریم میریم.. یهو دم رفتن یه بهونه میاریم میپیچونیم.. من که کلی ذوق کرده بودم و دلم حسابی اون پسر رو میخواست خیلی حالم بد شد گفتم نه بابا این چه کاریه از اول میگفتیم نه خب ! بعد گفت اخه کارایی که بامون کردن چی؟ موقع گروه بندی! یجور رفتن با بقیه گروه شدن انگار ما چکارشون داشتیم! یا ترم پیش سر گروهبندی! و این محل دادناشون ندادناشون! حالا مهربون شدن اومدن میگن سفر! اینجوری فک نمیکنن خیلی دم دستی هستیم؟ حرفاش راست بود و انگار با پتک تو سرم کوبیده میشد .، اما من کر شده بودم. دلم میخواست برم! گفتم ولی حالا که گفتیم میریم میریم! گذشت! تو خونه همه اش به این حرفا فک میکردم! حالم واقعا بد شده بود. راست میگفت . عین بدبختا شده بودیم! اما پس سفر و یه دل سیر دیدنش و دیدنم چی؟؟هم دلم میخواست و هم نمیخواست!از طرفی ترس پیچوندن مامانینارم داشتم!کلا چند روز حالم خیلی بد بود تا جایی که دیدم نمیرفتیم خیلی بهتر بود اما خواستم عن بازی در نیارم!از خدا خواستم کمکم کنه.. حالم واقعا بد بود/ تا اینکه یروز امی پیام داد و منو تولدش دعوت کرد. جمعه ۲۱ ام! درست روزی که فک میکردم فرداش قراره بریم سفر! خیلی سختم میشددد اما اوکی دادم و پر از غصه بودم که وای حالا تو این اوضاع بی پولی یه کادو دیگه!!گذشت.. روز بارونی اومد. تو راه رفت واسه موطلایی ماجرای تولد و گفتم و شوخی کردیم و خندیدیم! تا اینکه سر کلاس فهمیدیم دقیقا همون یک شنبه امتحان داریم برا اون درس! هرجورر حساب کردیم دیدیم سفر نمیشه:))) دیگه هم اسمم که اون حرفو بم زد مصمم شدم که این سفرو نمیخوام برم. وااای بهش که گفتیم داش اتیش میگرفت هی به در و دیوار زد یه تایمی بشه . نشد که نشد.. یعنی من دیگه نمیخواستم که بشه. </p>
<p> </p>Mon, 30 Apr 2018 00:25:47 +0300lonlinesshttp://lonliness.blogfa.com/post/173شبی که باران می آمد ..
http://lonliness.blogfa.com/post-172.aspx</link>
امروز.. بالاخره تکلیفم روشن شد .. و خداروشکر .. خدارو صدهزار مرتبه شکر که شد .. با اینکه دلم شکست و شاید یه بغضکی هم دارم.، اما از این بلاتکلیفی درومدم..</p>
<p>امشب بارون میاد.. انگار من بغض دارم و خدا به جای من میباره..و من حیرانم از این همه صبر.. چقدر بزرگ شدم..</p>
<p>امروز سر کلاس کاربرد کامپیوتر ، هم اسمم اومد دم در.. گفت که برم بیرون.. میخواست با استاد حرف بزنه اما یه حالی بود.. ازش پرسیدم چته؟ گفت با ام-یر حرف زده.. بهش گفته دوستت دارم .، فقط به خاطر خودمون نمیتونیم با هم دوست شیم.. اون میلرزید و منم اینور رعشه به تنم افتاد.. یه لحظه گوشام یخ کرد و از همه سخت ترش میدونی چیش بود؟؟ اینکه باید نشون میدادم براش خوشحالم.. </p>
<p>راست و دروغ اظهار علاقه اشو نمیدونم.. اما دلی که نباید میشکست، شکست و صداشم خیلی به گوشم رسید...</p>
<p>گرچه ، همه چیز تقریبا مشخص بود و من فقط خودم به خودم امید میدادم و تو ذهنم رویا میساختم....</p>
<p>اومدم تو کلاس هنوز گنگ بودم.. تا اخر کلاس گذروندم و بعدش با وجودیکه گفت به کسی نگو گفتم! به مه..د.یه...</p>
<p>ار نظرم این مسئله ای بود که به هر سه مون مربوط میشد! اون پسر احساسات رو هدف قرار میداد و حق اون بود بدونه چیکار کرده! ضمن اینکه من نمیتونستم بار این فشارو تنهایی به دوس بکشم! من چیز خاصی نگفتم! درد و دلشو نگفتم!</p>
<p>دیگه اینکه نمیدونم! دعایی براشون ندارم که ایشالا به هم برسن! یا نفرینی! دلم میخواد ذهنمو کلا از وجود مسموم « اون پسر» پاک کنم! </p>
<p>این شب.. شبی که بارون میومد.. برای من همه چیز تموم شد.. روز اول مریضی با این اعصاب. ۹ اردیبهشت..ادامه دارد..</p>Mon, 30 Apr 2018 00:06:42 +0300lonlinesshttp://lonliness.blogfa.com/post/172
http://lonliness.blogfa.com/post-171.aspx</link>
پیرو پست قبلی باید بگم ک این چند وقت بدجوری دپ زده بودم.. دیروز که دیگه قاطی کردم زدم همه عکسای تلگراممو پاک کردم کیخواستم اینستامم پاک کنم. میخواستم تموم رویاهامو چال کنم. اما میدونی. فهمیدم ارزش نداره. اولا اینکهمن اینستامو پاک کنم یا نه واسه هیشکی مهم نیس. اصن هیشکس نمیفهمید مخصوصا اونی که من میخواستم.. پس چه لزومی داشت خودمو از صفحه روزگار محو کنم؟ بعدم.. زندگیم یه دونس.. چرا باید با غم بگذرونمش؟ چرا غصه و نازاحتی و اه و حسرت؟ بعدا این روزای منو اون بهم برمیگردونخ؟ نه! میخوام که خوشحال باشم. انتقاممو از همه بدخواهام که اتفاقا یدونه قهارشو خوب شناسایی کردم( همون که کمر به قتلم بسته بود و موفق هم شده بود.. زده بود با لودر شخصیتمو نابود کرده بود اما من فهمیدم الانم مشغول برگردوندن تریکش به خودش هستم😏) میدونی؟ درسته من ام ی ر و دوس دارم اما میخوام یاد بگیرم مسایل مربوط به اون دق منو در نیاره و کلا بتونم خودم خودمو خوشحال کنم بدون وابستگی به کسی یا چیزی! با خاطراتش حال میکنم و همین موقع از روزهامم لذت میبرم. حالا این وسط خوشبحال کسی که با منه و بد بحال کسی که خودشو از من محروم کرده . و به این معتقدم خلایق هرچه لایق! مث اون دراز بی خاصیت و بی لیاقت که یه مدت داتم اجازه میدادم تو محیط فکریم بیاد! حالا صبر کن این چرخ گردون جوری بچرخه که به گه خوردن بیفته و بیاد پشت ک . ونم موس موس کنه! از دشمنم !! نگم برات که اسمشو جدیدا گذاشتم فیونا! به خاطر هیکل بدقواره اش!)) چقدم به این هیکل داغونش مینازه . همه رو مسخره میکنه و یجوریه انگار خودش فقط خوبه؛)) این دشمن در قالب دوست نزدیک شده بهم و دقیقا ضربه هارو جایی میزنه که روش حساسم! و خودم هم در مورد اون نکته ها بهش گفتم جالبه! مثلا اینکه کسل کننده اس این که کسی پی ام نمیده و اینکه این مسایل داره منو میکشه! دقیقا میاد و یجور جز دراری ماجرا واسم تعریف میکنه:)) خاااک تو سر بدبخت و حسودت کنن.. من فک میکردم دوستمی که اون حرفارو بهت زدم و تو که چکارا که نکردی! اما من فهمیدم. دیگه اونم نمیتونه کاری کنه. این که الان بیشتر از هروقت داره جلز ولز میزنه که خودی نشون بده و اینا نشون میده راهم رو درست اومدم و کارم رو درست کردم. چون با حسادت تمام سعی میکنه ضربه های بعدیو محکم تر بزنه.. اما حالا وایسا دیو کوچولو.. جوری مچاله ات کنم که مث یه دستمال بعد .... بیفتی یهگوشه.. تا الان ازت خوردم چون پاک و ساده ام و نخواستم.. ازینجا بدون با بد کسی در افتادی. بدبخت پسر ندیده عقده ای! اون موقع که تو داشتی مث بچه دبستانیا به معلم میگفتی مشق نمیدین؟ من کلی رفیق داشتم و کلی هم برام صف کشیده بودن! چیه دور برداشتی م.م.ه نشون دادی چهار تا هول ح.ش.ری میخوان بکننت خودتو گرفتی و هوا برت داشته؟</p>Mon, 26 Feb 2018 01:18:36 +0300lonlinesshttp://lonliness.blogfa.com/post/171
http://lonliness.blogfa.com/post-170.aspx</link>
آدمـک آخــرِ دنیــاست، بخند... ⚫️آدمـک مـرگ هـمین جاست، بخند... ⚫️دستخطی کـه تـو را عاشـق کرد شوخـیِ کاغــذی ماسـت، بخند... ⚫️آدمک خر نشوی گریه کنی ... ⚫️ کل دنیا سراب است بخند... ⚫️آن خـدایی که بـزرگش خوانـدی به خـدا، مثـل تـو تنهـاست، بخند... ⚫️فکر کن دردِ تـو ارزشـمند است ⚫️فکر کن گریـه چـه زیباست،بخند... ⚫️صبحِ فردا به شبت نیست که نیست, ⚫️تـازه انگار کـه فـرداسـت، بخند... ⚫️راستـی آنچـه بـه یــادت دادیم ⚫️پَر زدن نیست کـه درجاسـت، بخند... ⚫️آدمک فصل خزان است بخند... ⚫️ریزش برگ عیان است بخند... ⚫️آنکه میگفت : دوستت دارم،شمع بزم دگران است بخند... ⚫️نقش سیمای قشنگ رخ یار ⚫️نقشه ای نقش بر آب است بخند... ⚫️قصه لیلی و مجنون همه اش داستان است ، کتاب است ، بخند... ⚫️درد هجران نگرانم جه کند با دل تو ⚫️نقد ما نیست ، دل پیر جوان است بخند... ⚫️آنچه واداشت دو خطی بنویسم همه اش </p>
<p>شرح دلتنگی و درد دگران است بخند...</p>
<p>آدمــک نغمــهء آغــاز نخوان </p>
<p>به خــدا آخــر دنیـاست، بخند</p>
<p> </p>Mon, 26 Feb 2018 01:00:10 +0300lonlinesshttp://lonliness.blogfa.com/post/170گلبرگ مغرور
http://lonliness.blogfa.com/post-169.aspx</link>
من آن گلبرگ مغرورم که میمیرم ز بی آبی .. ولی با منت و خواری پی شبنم نمیگردم.......</p>
<p> </p>
<p>خداحافظ.</p>
<p>تموم امید و ارزوهام خداحافظ.</p>
<p>دلیل لبخند رویاهام خداحافظ.</p>Sat, 24 Feb 2018 23:34:10 +0300lonlinesshttp://lonliness.blogfa.com/post/169بغض
http://lonliness.blogfa.com/post-168.aspx</link>
این روزا عجیب بغض دارم..</p>
<p>بدون اینکه مهم باشم روزا دارن میگذرن..</p>
<p>همه به هم پی ام میدن و خوشحال و مشغولن و منم این گوشه مشغول فراموش شدنم..</p>
<p>این روزا بیشتر از هر موقعی فهمیدم که نباید برای “هیچکس” درد و دل کرد</p>
<p>هیچکس دلسوز نیست و هیچکس به فکر احساس تو نیست</p>Wed, 21 Feb 2018 23:17:52 +0300lonlinesshttp://lonliness.blogfa.com/post/168روزهای تکراری
http://lonliness.blogfa.com/post-167.aspx</link>
آنه.. تکرار غریبانه روزهایت چگونه گذشت؟</p>
<p>باید بگم بعد شاید هفت هشت ماه از تولدم، امسال هم به بدی گذشت..</p>
<p>فقط بزار یه خلاصه ازین روزام بگم: صبحه، پا میشم. حاضر میشم. عادیم. میرم یونی. یه روز عادی بدون حتی یک موج متفاوت. برمیگردم. بی حوصله ام. اتاق بهم ریخته اس،چون حس ندارم چیزیوو بزارم سرجاش. شبه. شام میخوریم. میخوابم. صب پا میشم. یکم کوفته ام. انگیزه ندارم . ارایش نمیکنم. فک میکنم دارم تیپ ساده میزنم و نچرال بیوتی ام. حسم خنثی اس اما میگم قوی باش. تازه وقتی میفهمم داغونم که مه . د .یه رو میبینم. ارایش دازه . تیپ زده. اون لبای قرمز و جیگریش باعث میشه صورت بی ارایش من بیحال و رنگ پریده تر هم به نظر برسه. کسی که دوسش دارمو میبینم. اون طبق معمول منو نمیبینه. تایم یونی تمومه. میریم سمت خونه. دلم گرفته. سام کیخورم اما نمیخوابم. چراغ اتاق خاموشه. من دارم گریه میکنم.کم کم از ساعت دو به بعد اهنگ غمگینا جای خودشونو به اهنگای شاد میدن. نشسته روی تخت برا خودم قر میدم. بمب انرژی مثبت میشم. ساعت چهار به امید فردایی بهتر میخوابم. اما نه. خوابم نمیبره. تا پنج غلت میزنم.خوابم میبره. صب با چشایی خونی پا میشم. اما امروز روز خوبیه، این چشا چیزیو کم نمیکنه!ارایش خوشکل میکنم. جدیدا مژه هم میزارم. تیپ میزنم و دِ برو که رفتی. میریم یونی . عع چرا ملت تحویل نمیگیرن. چند وقته دارم سعی میکنم از یکی دیگه خوشم بیاد و کسیو هم مدنظر دارم. مهد میاد میکه که همون طرف اَد بهش نخ میده. داون میشم یهو. سوزن زدی بادم خالی میشه. روز میگزره . مدنظر با مخد حرف میزنه و کسی که دوسش دارم با نگ. من این وسط. عین احمقا با یه صورت بزک شده، بدون اینکه کسی حتی توجهی کنه. شبه. یه ساعتی هست رسیدم خونه. رو تختم. تو گوشی. از تلگرام به اینستاگرام و از اینستاگرام به تلگرام منتقل میشم. بدون اینکه خبری باشه یا یدونه پیام بیاد. میبسنم عه. سه ساعت گذشت. با حس کسالت و سنگینی میخوابم. خواب کسی که دوسش دارمو میبینم. صب با یاد خوابم شادم. میرم یونی . عادیم. یه روز عادی دیگه بدون حتی یه موج متفاوت..</p>Tue, 09 Jan 2018 01:16:28 +0300lonlinesshttp://lonliness.blogfa.com/post/167سفر نامه ١
http://lonliness.blogfa.com/post-166.aspx</link>
ميخوام تا يادم نرفته خاطرات سفر كاشانو كامل بنويسم.. بعد هم شروع ميكنم تعريف داستان زندگيم. كاامل. جورى كه هيشكى نميدونه. تموم فكرام همه چيمو ميگم.—Mon, 04 Dec 2017 23:08:20 +0300lonlinesshttp://lonliness.blogfa.com/post/166
http://lonliness.blogfa.com/post-165.aspx</link>
ولى ميدونى؟ خوبه. فهميدم به جز من، عشق خيلياى ديگه هم ربطى به قيافه طرف نداره!! من اينهمه خوب و اون انقد داغون.. باز اونو به من ترجيح ميده</p>Sun, 03 Dec 2017 15:39:32 +0300lonlinesshttp://lonliness.blogfa.com/post/165