اون چی ؟ زندگیش رواله، نرماله، خونوادش رو که داره ، بچه هم که داشت، اخیرا دومی رو هم اوردن، فکر کنم حوالی اردیبهشت بود خبر بارداری «پ» رو شریکش بهم داد ، وای آسمون روی سرم خراب شد.. دقت کردی؟ به قدری زندگیش رو رواله که باز هم بچه اوردن)! اونطرف همه چی به راهه، «پ» فکر میکنه عاشقشه ، برای تولد بود ولنتاین بود ، کادوی بارداری بود، نمیدونم چی بود، یه ایفون ۱۳ کادو گرفت پارسال، بهمن ۱۴۰۰)! پرادویی هم که داره میگه مال زنمه، دیگه از روال زندگیش بخوام بگم، کارشه که داره کارشو میکنه و پولدار تر میشه هرروز و منی که با چندرغازی که بهم میده بنده و عبیدش شدم، با کلی تخصص کل روزم رو در اختیارشم و هشتم گرو نهمه. خلاصه هیچ گرفتگی تو زندگیش نیست، بچه اش و مدرسه نوشته ، شبا مهمونیای خونوادگیش ، گشت زدناش با زنش ، هر اخر هفته باغ رفتنشون به راهه، دیگه چهل و یک سالش هم هست، کاری نمونده نگرده باشه، اضطراب چیو باید داشته باشه؟ یه دختر چهارده سال جوونتر در اختیارشه، بدون هیچ منتی، فقط با یک کم حقوق داره از هشت صبح تا هفت شب به انحای مختلف بهش خدمت میکنه، امین و وفاداره و خیالش کااملا راحت!
تی رو برمیدارم و کفارو از رو زمین جمع میکنم، بعدش شیر اب سردو باز میکنم پاهامو میگیرم زیرش ، بعدم مشتی اب سرد تو صورتم میزنم. چقدر ذهنم اشفته اس! این فقط ده دقیقه از ذهن هر روز منه!
حوله تن پوش سفیدمو دورم میپیچم و میام بیرون، مامان از اونور چشم و ابرو میاد میگم فعلا نه! میرم داخل اتاقم و درو قفل میکنم، روی تخت ولو میشم و دوباره تو افکارم غرق:
عمیقا دلم میخواد دوباره یکی از اون دعواهاشو راه بندازه و اینبار دیگه برم و بر نگردم،از اراده ام که گفتم؟ خودم اراده ای برای تموم کردن ندارم!
تصمیم و میگیرم:نه! نیاد.. ولی یادم باشه که این تلنگر و نشونه اس که اگه یه روز اون ادم خوبه سر راهم قرار بگیره تا «و» هست فضایی برای ورود ادم واقعی زندگیم نمیمونه. این یعنی یه زنگ خطری که خیلی وقت ندارم!
اهی میکشم. کاش خودش میومد منو میگرفت.. خیلی میترسم از اینده..
برچسب:
نویسنده: آدرین رحیمی