
این روزا بیشتر از همیشه بغض دارم.. افسرده ام .. نا امیدم ، حالم از خودم ، از اون ، از همه دنیا به هم میخوره.باید برم. باید فراموشش کنم، فوری. و هیچ راه دیگه ای نیست. تا دیر نشده باید به فکر خودم و ایندم باشم، دیشب مامان گفت زندایی یکیو معرفی کرده برای خواستگاری به اسم احسان، عکساشو دیدم ، مو نداشت و جاش یه عالمه ریش داشت، متولد ۷۱ بود، رشتش آیتی، حدود ۲۰ تومن اینا حقوق میگرفت، اما علاوه بر اینکه خیلی به دلم ننشست ، اضطراب اینکه خب الان «و» تو زندگیم هست! نمیتونم تا با اون هستم با کس دیگه اشنا بشم، بعلاوه، من دیگه دختر نیستم، اگه بفهمن، اگه بد شه، اگه.. اگه ...نفس عمیقی میکشم، دلم خیلی میگیره ، مامان نمیدونه تو دلم چه اشوبیه، هی میپرسه بگم بیان؟ بگم بیان؟ میگم فردا بهت میگم، میرم حموم. شبه. ا...
ادامه مطلب
اون چی ؟ زندگیش رواله، نرماله، خونوادش رو که داره ، بچه هم که داشت، اخیرا دومی رو هم اوردن، فکر کنم حوالی اردیبهشت بود خبر بارداری «پ» رو شریکش بهم داد ، وای آسمون روی سرم خراب شد.. دقت کردی؟ به قدری زندگیش رو رواله که باز هم بچه اوردن)! اونطرف همه چی به راهه، «پ» فکر میکنه عاشقشه ، برای تولد بود ولنتاین بود ، کادوی بارداری بود، نمیدونم چی بود، یه ایفون ۱۳ کادو گرفت پارسال، بهمن ۱۴۰۰)! پرادویی هم که داره میگه مال زنمه، دیگه از روال زندگیش بخوام بگم، کارشه که داره کارشو میکنه و پولدار تر میشه هرروز و منی که با چندرغازی که بهم میده بنده و عبیدش شدم، با کلی تخصص کل روزم رو در اختیارشم و هشتم گرو نهمه. خلاصه هیچ گرفتگی تو زندگیش نیست، بچه اش و مدرسه نوشته ، شبا مهمونیای خونوادگیش ، گشت زدناش با ...
ادامه مطلب
ام: وارد كلاس شدم. شبنم نشسته بود و اون طرف هم يه دختره. اسمشو درست نميدونم. با خوشحالى رفتم به سمت شبنم و پيشش نشستم. مشغول خوش و بش شديم.. استاد اومد. باهامون حرف زد. با ما سه تا. گفت كى كارت داره . ميخواست پروژكتور بگيره. ما نداشتيم. اون دختر داشت. اما معطل كرد كه بره. يجور پرسيد من برم؟ مشخص بود ميخواد بندازه گردن يكى ديگه. استاد گفت نه. به من اشاره كرد گفت شما برو. كفرى شدم. دختره لوس. چقد ح...
ادامه مطلب
كلاسمون خوب بود. به جز چند نفر نچسب. زهرا.. دختره خشكه مذهبى كه رو اعصابم ميرفت. عليرضا كه خيلى بچه بود و واقعا حوصله بچه بازياشو نداشتم. و اون سه تا. دختراى نچسب از خود راضى. نميدونم چرا يه طور عجيبين. با هيشكى حرف نميزنن و كلا ساكتن! بااز مهديه رو بدم نمياد ازش.. همون دختر مو بور چش درشت.. قدش از اوناى ديگه كوتاه تره. ارايش غليظ ميكنه و يكمى تپليه. راستش از ترم پيش حواسم بهشه. به نظرم بد نيس يكم...
ادامه مطلب